المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
628
مروج الذهب ( فارسى )
حبشه فرستاده بود تا آنجا كليسائى بسازند خريدارى كردند و چون به ترتيبى كه گفتيم به محل نصب حجر الاسود رسيدند در اين باب اختلاف شد كه كى سنگ را بجاى خود نصب كند و بدين ترتيب هم سخن شدند كه نخستين كسى را كه از در بنى شيبه وارد شود حكم خويش كنند نخستين كسى كه از آن در در آمد پيمبر صلى الله عليه و سلم بود كه او را بسبب وقار و رفتار درست و راستگوئى و پرهيز از زشتىها و آلودگىها بنام امين ميخواندند پس او را درباره اختلاف خويش حكم كردند و به حكم وى رضايت دادند و او رداى خويش را پهن كرد و بقولى عباى طارونى بود و او عليه الصلاة و السلام سنگ را برداشت و ميان عبا نهاد و به چهار تن از مردان قريش كه سران قوم بودند يعنى عتبة بن ربيعه بن عبد شمس بن عبد مناف و اسود بن عبد المطلب بن اسد بن عبد العزى بن قصى و ابو حذيفة بن مغيره بن عمرو بن مخزوم و قيس بن عدى سهمى بگفت تا هر كدام يك طرف آن را بر گيرند و آنها عبا را با سنگ بلند كردند و از زمين برداشتند و به محل نصب نزديك كردند و او عليه الصلاة و السلام سنگ را برداشت و بجاى خود گذاشت و همه قرشيان حضور داشتند اين نخستين كار و فضيلت و حكم وى بود كه نمودار شد . يكى از قرشيان كه حضور داشت از رفتار آنها كه مطيع كمسالترين خودشان شدند تعجب كرد و گفت « اى عجب از اين قوم كه اهل شرف و سرورى و پيران و كاهلانند و كسى را كه از همه كمسالتر و كممالتر است سرور و حكم خويش كردند قسم به لات و عزى كه بر آنها تفوق خواهد گرفت و نصيبها ميان آنها تقسيم خواهد كرد و از اين پس اهميت و اعتبارى بزرگ خواهد داشت » درباره اين گوينده اختلاف كردهاند بعضى كسان گفتهاند ابليس بود كه آن روز به صورت يكى از قرشيان كه مرده بود در انجمن ايشان نمودار شد و پنداشتند كه لات و عزى وى را براى آن روز زنده كردهاند بعضى ديگر گفتهاند وى از سران و حكيمان و هوشياران قوم بود وقتى قرشيان بناى كعبه را بپايان بردند آن را با رداى سران قوم كه